آمد بهار باده و پیمانه آوریــد
چنگ و رباب و مطرب مسـتانه آورید
دامن کشـید از کفم آن ماه دلربا
عذرش کنید و باز به کاشـانه آورید
چشم نگشـت سـیر ز دیدار گلرخان
آیینه از جمال پریخانه آورید
مرغ دلم به دام سـر زلف چون فتاد
بهر خدا زخال رخـش دانه آورید
مرغوله تا به کاکل مشـکین خود کند
مشـاطه شـکر لب جانانه آورید
هـسـتم من انتظار که در بزم عاشـقان
شـوخ قشـنگ و مهوش دردانه آورید
( محمد هاشم انتظار اکرمی)